بهارخانوم
بهارخانوم!آهای بهار
برس به داد روزگار
این طرفا، هوا پسه
آتیش گرفته چشمه سار
***
من ازتوچیزی نمی خوام
برام فقط، خبر بیار
از،اون ورا،ازاون دورا
دلم رو بی خبرنذار
***
بگو ببینم، اون ورا
عشق هنوزمیادبه کار؟
یا اون ورم،گرفتنش
اونجاهم افتاد توحصار؟
***
چیزی نپرسی بهتره
از آدمای ، این دیار
ازتودیگه،این طرفا
چیزی نمونده،یادگار
***
شایدهنوز،منم که باز
اینجا نشستم بی قرار
کاری ندارم با کسی
فقط میگم،بهار!بهار!
***
تا تو،بیایی از سفر
سیگاره که پشت سیگار
آتیش به آتیش می کنم
شاید تموم شه،انتظار!؟
***
بااینکه اینجا می دونم
ایستگا نداره این قطار!
اونقد،وامیستم،زیرپام
بشن علفها،سبزه زار!!
***
حتا با اسمت هم خوشم
من رو، نذاری سر کار
توی دلت،اون ته تها
یه جا،م برای من بذار...
+ نوشته شده در دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱ ق.ظ توسط ناصرولی محمدی
|
دلم دل به دریای غم می زند