بهارخانوم!آهای بهار

برس به داد روزگار

این طرفا، هوا پسه

آتیش گرفته چشمه سار

       ***

من ازتوچیزی نمی خوام

برام فقط، خبر بیار

از،اون ورا،ازاون دورا

دلم رو بی خبرنذار

      ***

بگو ببینم، اون ورا

عشق هنوزمیادبه کار؟

یا اون ورم،گرفتنش

اونجاهم افتاد توحصار؟

       ***

چیزی نپرسی بهتره

از آدمای ، این  دیار

ازتودیگه،این طرفا

چیزی نمونده،یادگار

       ***

شایدهنوز،منم که باز

اینجا نشستم بی قرار

کاری ندارم با کسی

فقط میگم،بهار!بهار!

        ***

تا تو،بیایی از سفر

سیگاره که پشت سیگار

آتیش به آتیش می کنم

شاید تموم شه،انتظار!؟

        ***

بااینکه اینجا می دونم

ایستگا نداره این قطار!

اونقد،وامیستم،زیرپام

بشن علفها،سبزه زار!!

       ***

حتا با اسمت هم خوشم

من رو، نذاری سر کار

توی دلت،اون ته تها

یه جا،م برای من بذار...