غزلی برای برادرم
چون بهار تازه ای هجرت خزانی ات
طرح یک حماسه شد مثل زندگانی ات
گرچه بین مادوتن یک دریچه فاصله ست
بر سرم نمی رسد دست مهربانی ات
گرچه از قیامتت سالها گذشته است
چکه می کند هنوز، زخم ارغوانی ات
باورت نمی شود بعد ازاین همه هنوز
باورم نمی شود مرگ ناگهانی ات
شرق شهرک بهشت،کوچه ی شهیدعشق
جان تو ،نرفته از خاطرم نشانی ات
سبزو سرخوشی ولی،دردچیز دیگریست
حیف از جوانی ات،حیف از جوانی ات
ای بنای شعرمن،قصرغربت و غزل
سست شو،فروبریز،آه مرده بانی ات!
+ نوشته شده در جمعه ۲۵ دی ۱۳۸۸ ساعت ۹ ب.ظ توسط ناصرولی محمدی
|
دلم دل به دریای غم می زند